شنبه دهم فروردین 1387
شعر
و بدانید اگر گاو نبود شیر بز میخوردیم
و نگویید چرا جمعهها تعطیل است
یا چرا گربهها دم دارند
من سفر میکردم
پیرمردی دیدم به ماهی نوشابه تعارف میکرد
کچلی را دیدم شانه نداشت اما روی شانهی او شانهبه سر تخم گذاشت
پسری رادیدم با لحن عجیبی میگفت دالک زالزالک، ذالک زالزالک
........
پدرم وقتی مرد
چکهایش همه برمیگشتند
و طلبکار از من پرسید
پدرت واقعاً آیا مرد!!!
......
هزار سال گذشت
و هنوز معلمان در آژانس از مدرسه و در مدرسه از آژانس میگفتند
و طرح برقی شدن پلکان حقوق تصویب شده بود .و ......
نوشته شده توسط علی رضا
در 22:32 | لینک ثابت
•


.jpg)