كه
ترجمهي فارسي آن ميشود انسان حيوان ناطق است .و چون براي پرورش حيوان به مواد غذايي نياز
داريم پس براي رشد جسماني انسان نيز كلوچه وسانديس لازم است .از ديگر سو با پيشرفت
سريع جوامع مسائلي همچون برگزاري سمينار ، جشنواره ، همايش و نشست مورد توجه قرار
گرفت وچون با موادي مثل نون بربري و آبدوغ وحتي شربت سكنجبين وآبليمو نمي شود
سمينار گرفت پس براي توسعه ، نياز به سمينار و براي سمينار نيازمند سانديس وكلوچه
هستيم .شاعران نيز به اين مقوله توجه بسيار نمودهاند كه براي نمونه يك دوبيتي راجع
به كلوچه ويكي هم براي سانديس -
همراه با توضيح - تقديم مي شود:
تو را امروز
ديدم توي سرويس
توي دستت كتاب فن تدريس
بهت گفتم بگو جشنواره بودي
جواب دادي آره ، دادند سانديس
در
اين جا شاعر يك نفر را مي بيند كه داخل سرويس بوده وبه مدرسه مي رفته وكتاب روشهاي
تدريس هم دستش بوده از او مي پرسد آيا تو در جشنواره ي شركت كرده بودي ؟ او هم براي
آنكه اهميت جلسه را بيان كند به جاي آنكه به سخنران يا مباحث اشاره كند فقط ميگويد
در اين جلسه سانديس دادند .
چه
چشماي قشنگي ، گر چه لوچه
سرم خورده به ديوارهاي كوچه
گروه درسي
، آيا رفته بودي توي دستت مي بينم يك كلوچه
در اين جا باز شاعر يك نفر را ميبيند كه چشمانش لوچ است وبا ديدن او سرش به ديوار ميخورد- شاعري ميگويد - اي كه از كوچه ي ما ميگذري باخبر باش كه سر مي شكند ديوارش - وبعد چون اگاهي او افزايش يافته خودش حدس ميزند كه احتمالاٌ طرف در جلسهاي مثل گروههاي درسي شركت كرده است .بنابراين ضمن اشاره به اين مطلب باتوجه به لوچ بودنش به او ميگويد در دستانت فقط يك كلوچه است نه بيشتر .
