تبليغاتX
× - چند داستان
كرد و آن را پشت شيشه زد .عابر خواب آلودي ايستاد وآن را خواند :

چاپ تبليغات

انتخابات شوراي دانش آموزي    و     پرسش مهر8

با بهترين كيفيت وارزان ترين قيمت

       

 نابغه ها استعدادهاي شگرف خويش را نشان مي‌دهند .تنها بايد با دقت به اطراف خود نگاه كنيم .مي خواهم وارد خانه شوم كه به كودك همسايه نگاه مي كنم . مي‌گويد مي تواني اين روزنامه را به من بدهي. ؟

به روزنامه‌اي كه در دست دارم نگاه مي‌كنم . تيتر درشت آخرين پيشرفت هاي ايران در عرصه‌ي هوا وفضا توجهم را جلب مي كند . به پسرك مي‌گويم هنوز روزنامه را نخوانده ام يك ساعت ديگر بيا .

درست 59 دقيقه بعد زنگ درخانه به صدا درمي آيد افسوس كه نتوانستم خبرهاي ورزشي را بخوانم .

غروب آن روز كاغذ هوايي در خانه سقوط مي‌كند ومن خبرهاي ورزشي را مي‌خوانم .

                                

بعد از سه سال تحصيل در موسسه‌ي زبان به خوبي مي‌تواند انگليسي بنويسد وحرف بزند .مديران موسسه تصميم مي‌گيرند از او براي تدريس استفاده كنند .چون اين كار ، باعث اعتبار آنها مي‌شود .يك نفر هم پيشنهاد كرد ابتدا جلسه‌اي با حضور همه‌ي زبان آموزان تشكيل شود تا از همه‌ي شاگردان ممتاز تقدير و در همان جلسه از او براي تدريس دعوت كنند. يك هفته بعد همه مي آيند . او نيز به همراه پدر ومادرش وارد سالن مي شود .مدير موسسه  ضمن خوش آمدگويي ، يادآور مي شود كه آموختن هر زبان ورود به جهان تازه‌اي است .ه آنها خوش آمد مي گويد .كلماتي نامفهوم از دهان آن دو خارج مي شود .پسرك با دقت به آنها نگاه مي كند و بعد مي‌گويد پدر ومادرم هم از زحمات شما تشكر مي كنند.

                                                           

 وقتي شنيد قرار است از مديريت مدرسه كنار گذاشته شود ناراحت شد .به سالهاي خدمتش فكر كرد . دو سه سال اول را در روستايي گذراند وبعد 25 سال مدير تنها دبيرستان شهر شد. به اداره رفت .وروبروي رئيس نشست . از خدماتش گفت واينكه آيا درست است در اين سالهاي پاياني خدمت به كلاس برود.رئيس اداره از مدير جواني گفت كه چند سال در شهري بزرگتر بوده وتوانسته با طرح هاي ابتكاري دبيرستانش را متحول كند و بعد از او انتقاد كرد كه مدرسه را با روزمرگي مي‌گذراند و مدرسه‌اش پويا وشاداب نيست .ناراحت بود بايد حرفي مي زد نگاهش را در نقطه اي متمركز كرد وگفت پسر بزرگم دانشجوي دانشگاه آزاد است دو تا دختر دم‌بخت دارم شما خودتان مي دانيد جور كردن شهريه و جهاز چه قدر مشكل است اگر از مديريت كنار بروم حداقل صدهزار تومان از حقوقم كم مي شود و مهمتر اين كسر شدن حقوق براي بازنشستگي هم محاسبه مي شود آقاي رئيس باور كن من هم از مديريت خوشم نمي آيد .

رئيس اداره به او لبخند زد واو به دبيرستان برگشت

                                                 

يكي از بچه‌ها داد زد  فردا تعطيل است .همه هورا كشيدند وخوشحال شدند من هم .

                                          

كتاب «‌ جهاني‌شدن بايدها ونبايدها » را ازكتابخانه امانت مي‌گيري وبعد دوسه تا روزنامه‌ مي‌خري و با موتور به سمت خانه به راه مي‌افتي. در گوشه‌اي از آسمان ابر ديده مي‌شود وگنجشك‌ها در بين شاخ وبرگ بازي مي‌كنند .وانت باري از كنارت رد مي‌شود .صورتت نمناك مي‌شود .به آسمان نگاه مي‌كني و به ابرها . به درختان وگنجشكها به وانت‌باري كه دارد دور مي‌شود وگاوي كه با تكانهاي ماشين صدا مي‌كند       .                 

s;s

+ نوشته شده توسط علی رضا در شنبه سوم آذر 1386 و ساعت 22:28 |