تبليغاتX
radiomoallem - نگاهی به یک کتاب

اولدوز وكلاغها  

 اولدوز وكلاغ سخنگو

كچل كفتر باز      

پسرك لبوفروش 

 افسانه ي محبت  

ماهي سياه كوچولو   

پيرزن وجوجه ي طلايي اش   

  يك هلو ، هزار هلو 

  24ساعت در خواب وبيداري

 كوراوغلي وكچل حمزه

  تلخون وچند قصه ي ديگر

   كلاغها ، عروسك ها وآدمها  

                       كتابهاي غير داستاني

الفبای فارسی برای کودکان آذربایجان

کند و کاو در مسائل تربیتی ایران - تابستان 1344

مجموعه مقاله‌ها - تیر ۱۳۴۸

افسانه‌های آذربایجان(ترجمه فارسی) - جلد۱- اردیبهشت ۱۳۴۴

افسانه‌های آذربایجان(ترجمه فارسی) - جلد۲- تهران،اردیبهشت ۱۳۴۷

تاپما جالار ، قوشما جالار(مثلها و چیستانها) - بهار ۱۳۴۵

پاره پاره (مجموعه شعر از چند شاعر) - تیر ۱۳۴۲

انشا ونامه‌نگاري براي دبستان

آذربايجان در جنبش مشروطه خواهي

1 - صمد بهرنگي مترجمي حرفه اي نبود اما به دليل آشنايي به زبانهاي تركي ، فارسي وانگليسي كتابهايي را از انگليسي به فارسي و از فارسي به تركي ترجمه كرد .

2 با وجود آنكه صمد داستانهايش را به فارسي مي‌نوشت اما به دليل آنكه زبان فارسي زبان مادريش نبود گاه اشتباهات دستوري  و معنايي در نوشته‌هايش وجود داشت .

3 او در زماني كه در روستاهاي آذربايجان تدريس مي‌كرد ضرب المثل ها ، باورها و افسانه هاي را جمع مي‌كرد .او علاوه برچاپ آنها ، برخي از آنهارانيز با نيروي تخيل خود پرورش وبه شكل افسانه مستقل چاپ مي‌كرد

4 صمد معتقد بود كتابي فارسي اول ابتدايي براي ترك زبانها مناسب نيست و بايد كتابي ديگر براي آنها نوشت . او خود كتابي نوشت اگر چه از تهران آمدند وكتاب او رابردند اما اين اثر هيچ گاه چاپ نشد والبته هنوز كتاب فارسي همه‌ي مناطق ايران يكسان است .

5 - راستي در بين 1 ميليون فرهنگي كه 400 هزار نفرآنها مدرك كارشناسي و30 هزار نفرشان كارشناسي ارشد دارند چند نفر را مانند صمد بهرنگي سراغ داريد وبه عبارت ديگر آموزش وپرورش توانسته است در بين معلمان خود چند نفر را مانند او تربيت كند .

6 در باره مشكوك بودن مرگ صمد بسياري گفته اند .درست مانند مرگ تختي ، مرگ جلال و مرگ دكتر علي شريعتي .

آنچه مي‌خوانيد بخش هايي از كتاب كندوكاو در مسائل تربيتي ايران است كه صمد بهرنگي آن را در سال 1344 يعني 42 سال قبل چاپ كرد . شگفت آنكه مسائلي كه او طرح كرده مشكلات امروزين اموزش وپرورش ايران است . اين بدان معتاست كه ما نتوانسته ايم در اين 4 دهه گامي به پيش بگذاريم .صمد بهرنگي دكتراي تعليم وتربيت يا فلسفه‌ي آموزش وپرورش ندارد و در دانشگاه‌هاي معتبر اروپا وامريكا و نزد اساتيد صاحب‌نام درس نخوانده است او يك معلم روستاست كه سليس و روان مسائل آموزش وپرورش را مي بيند وبدون هيچ مصلحت انديشي بيان مي‌كند

                                     بخشی ازکتاب

معلم جوان نخستين تيپا را هنگام استخدام مي‌خورد .گروهي به دورترين نقطه پرتاب مي شوند چرا كه واسطه ونفوذي در كارگزيني نداشته اند .و اعتراض هم بي‌فايده است .آنهايي كه اعتراض كرده‌اند تاريخ استخدامشان ماهها به عقب مي افتد .اكراه وقتي زياد مي شود كه حقوقشان را تا شش ماه يا يك سال نمي پردازند .و آنها مجبورند در ده غريب با دست خالي سر كنند .معلم دلسوز وعلاقمند كم است معلمها كارشان را با يك اجبار به خاطر نان وبه صورت عادت انجام مي دهند .عادت دارند هر روز پا شوند نان سنگك وپنير بخرند بياورد بخورد معلم پس از ناشتايي بلند مي شود سروضعش را مرتب مي‌كندبه مدرسه مي‌رود دفتر حضور وغياب را امضا مي كند دفتر حضور وغياب را زير بغلش مي‌زند وبه كلاس مي‌رود .او صبح وقتش را طوري تنظيم مي كند كه با خوردن زنگ يا يكي دو دقيقه ديرتر به مدرسه برسد مثل يك دستگاه خودكار يا ماشين كوكي .معلم درسش را ماشين‌وار مي گويد .هزار بار نادرشاه را گفته و هزارمين درسش با اولين بار هيچ فرقي ندارد .زمان ومكان وحال و وضع دانش آموز در تدريس او اثري ندارد.هزار بار نادرشاه را به هندوستان برده وهنديان بيچاره را از زير تيغ بي‌دريغش گذرانده و دوباره نادرشاه را فاتحانه به ايران بازگردانده است .هزار بار معادله‌ي 2 مجهول تدريس كرده و ديگر احتياجي به تفكر ندارد .مغزش خودكار هر چه زبان نياز دارد در اختيارش قرار مي دهد .معلمي يعني حفظ مطالب درسي وتحويل آن به دانش‌آموز .درست مثل رادياتور ماشين ، كمترين تحركي در مدارس ديده نمي‌شود .اگر هم باشد سطحي وزودگذر است .خيلي كم معلمي را سراغ دارم كه در فكر روش تدريس خود ونتيجه‌ي آن باشد .تقريباً معلم‌ها همان كاري را انجام مي‌دهند كه مكتبدارها ، ميرزاها وملاباجيهاي سي چهل سال قبل انجام مي دادند .با ادعا وخرج و زرق وبرق كمتر .نخستين شرط پيشرفت كار تعليم وتربيت فراهم آوردن آسايش مادي وفكري معلم است .چه از نظر گذراندن زندگي وچه از نظر اينكه رئيسي داشته باشد كه از تعليم وتربيت سر دربياورد وزير وبم كار را بشناسد .

                                چرا معلم خوب حكم كيميا را دارد ؟

براي اينكه انتخاب شغل معلمي به ندرت از روي علاقه صورت مي‌گيرد ؟ گروهي براي اين معلم مي شوند چون به هر دري زده‌اند شغلي پيدا نكرده‌اند .مي‌شوند كه گرسنه نمانند .وپدر ومادرشان را نان بدهند .به ياد بياوريد هزاران جوان  را كه هر سال پشت در دانشگاه مي‌مانند وسال به سال زياد مي شوند گروهي براي اين معلم مي‌شوند زيرا به زعمشان معلمي شغلي بي دردسر است .وبه آساني مي‌توانند ازدواج كنند وبچه پس بدهند .و از سه ماه تابستان استفاده كنند زندگي اينها از عادت وغرايزشان فراتر نمي‌رود از هر گونه اظهار عقيده  ونوآوري وجستحو مي‌گذرند تا نظم و آسايش زندگي‌شان به هم نخورد .گروهي براي اين معلم مي‌شوند كه فقط شغلي داشته باشند و نام بيكار رويشان نباشد ممكن است بچه‌هاي ثروتمندان از اين دست باشند .

                                                   تنبيه بدني

هميشه توي گوش معلم مي‌خوانند كه تنبيه بدني قدغن ؟

بر منكرش لعنت . من هم مي‌گويم قدغن .اما چه‌طور ؟ براي چه كساني ؟ به وسيله ي كدام معلم ؟ پس از كدام مطالعه وتحقيق ؟ ومهمتر از آن به جاي تنبيه بدني چه مي‌گذاريد ؟

سالها پيش كه در دانشسرا مشق معلمي مي‌كردم مي‌گفتند كه آموزش وپرورش نوين تنبيه بدني را غدقن مي‌داند چرا كه تنبيه بدني شخصيت كودك را مي‌كشد او را عاصي مي‌كند و او را به مشق ودرس بدبين مي‌كند اقتضاي آموزش وپرورش نوين اين است كه با زباني خوش با بچه رفتار كنيد و او را كتك نزنيد .ناگفته نماند در همان دانشسرا به ما كتك ميزدند واغلب نمي‌توانستند با زبان خوش با ما رفتار كنند هيچ يادم نمي‌رود يك روز دبير دانشسرا به ما گفت فرض كنيد يكي از بچه‌ها روي ميز ايستاد شما چه‌كار مي‌كنيد ؟ يكي جواب داد مي خوابانم بيخ گوشش .دبير گفت نه نبايد اين كار را كرد بايد با زبان خوش به او گفت پسر جان خوب نيست روي ميز بروي بيا پايين . همكلاسي‌ام پرسيد اگر نيامد چه ؟ دبيرگفت با زبان خوش به او مي‌گوييم آفرين پسر خوب روي ميز جاي ايستادن نيست بياپايين .چند بار ديگر همكلاسي همين پرسش را تكرار كرد عاقبت دبير عصباني شد و گفت اگر پايين نيامد مي‌خوابانم بيخ گوشش .اين را مي‌گويند از دور دست بر آتش داشتن وفتوا دادن. رها كردن روش كهنه و ريشه‌دار به همين سادگي نيست .نخست بايد دانست اين آموزش وپرورش نوين وتنبيه بودن تنبيه بدني ارمغان آموزش وپرورش آمريكايي است. جا دارد به اين نكته بپردازم كه امريكا با اين همه مربي دلسوز وانسان‌دوست چه دسته گلي بر سر ملت خود زده كه ما مي خواهيم به آنها برسيم .چرا  ملت‌ آنها با همين مربي ها و روانشناسان چشم ديدن سياهان را ندارد و سازمان مخوف طرفدار تبعيض نژادي راه مي‌اندازد . هنوز سازمان كوكلس كلان با هزاران عضو سفيد پوست لرزه بر تن سياهان مي‌اندازد .؟ ايا اين همان امريكايي نيست كه نمي‌داند ديگر ملت‌ها هم حق حيات دارند . نبايد پنداشت معلم‌ها از اين بخشنامه ها حرف‌شنوي دارند وقتي بخشنامه به مدرسه رسيد مدير آن را به امضاي ناظم ومعلم‌ها مي رساند بعد آن را لاي پوشه مي‌گذارد و كم‌كم فراموش مي‌شود نهايتش اين است كه در شوراي مدرسه از آقايان وخانم ها خواهش مي‌كنند كه خود تنبيه نكنند واگرموردي بود پيش ناظم بفرستند .مدير به ناظم  توصيه مي‌كند كه طوري بزنيد كه اثر تركه و سيلي روي صورت نماند چرا چنين است ؟ چرا اين همه بخشنامه ي تهديد آميز و اين همه پند و اندرز كارگر نمي شود ؟يك علت دارد تنبيه بدني بدون مطالعه وبررسي قدغن شده است ... آيا راستي راستي تنبيه بدني در مدارس ايران زيان آور است ؟و آيا مي‌شود با صدور چند بخشنامه‌ي آمرانه تنبيه را ريشه‌كن كرد . مجبورم يادآوري كنم محيط اجتماعي تهران را نبايد معيار فرض كرد  و براي تمام مناطق ايران نسخه پيچيد دانش آموز كلاس چهارم را در روستايي دورافتاده در نظر بگيريد كه از وقتي چشم بازكرده ديده پدرش در خانواده كتك مي‌زند توي كوچه بازي مي‌كرده پدرش سررسيده وكتكش زده رفته زيركرسي خوابيده پايش به قابلمه خورده آبگوشت ريخته كتك خورده از برادرش كتك خورده از بچه‌ي همسايه ، ناظم مدرسه ومعلم‌هاي اول تا سوم كتك خورده حالا رسيده كلاس چهارم وبخشنامه اي صدور اجلال كرده تنبيه بدني ممنوع .اين بخشنامه را آسانتر از همه جا در كلاس اول مي شود اجرا كردكه هنوز كودك طعم تنبيه مدرسه را نچشيده است .حقير طي سالها تدريس در كلاس اول به اين نتيجه رسيده‌ام كه حتي در اين كلاس هم نمي شود تنبيه رابه يكباره كنار گذاشت .....از تمام حرف‌هايم چنين نتيجه مي‌گيرم قدغن كردن تنبيه بدني در تمام مدارس وبه كلي اشتباه است .امكان واقتضاي محلي و وضع خانواده‌ها هم بايد در نظر گرفته شود تنبيه‌بدني هدف نيست وسيله است بايد ظاهري باشد وبر خواست وهدف معلم تسلط نيابد . دانش‌آموز نيز بايد بداند چرا تنبيه مي‌شود و بر گناه و اشتباهش واقف باشد به اين طرز و شرط تنبيه نه تنها زياني ندارد بلكه مفيد هم هست البته بايد كم‌كم از شدت آن كاست تا به صفر برسد .....

                                              مشكل كتابهاي درسي

تا محيطي را از نزديك نبينيم در آن زندگي نكنيم با مردمش نجوشيم صدايشان را نشنويم و خواسته هايشان را ندانيم بي جاست كه براي آنها دلسوزي كنيم وحتي براي آنها داستان بنويسيم .آنهايي را هم مي‌گويم كه توي پايتخت تا خرخره مي خورند در مبل وصندلي مي‌لمند تابستان زير كولر وزمستان كنار بخاري و شوفاژ نشسته‌اند دم ودستگاهي دارند وحقوق ومزاياي فوق العاده مي‌گيرند و با استفاده از كتابهاي آمريكايي براي بچه‌هاي چابهار كتاب درسي مي‌نويسند وبخشنامه‌مي‌كنند كه همه مدارس بايد از مهر باز شود وتا خرداد بچه‌ها به مدرسه بيايند هنوز نمي‌دانند كه در برخي از مناطق ايران هنوز در ماه مهر روستاييان محصول خود را برداشت نكرده‌اند تا بتوانند سر كلاس حاضر شوند و از اول خرداد هم به مزرعه بر مي‌گردند..

+ نوشته شده توسط علی رضا در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 و ساعت 9:36 |