چشمپوشي كنيم ساير وزيران آموزش و پرورش در سالهاي بعد از انقلاب تفاوت چنداني با يكديگر نداشتهاند . يعني اگر يك نفر در سال 1360 يا 1385 به مدرسهاي ميرفت تغيير چنداني درآن مدرسه ديده نميشود بچه ها در سراسر ايران روز اول مهر به مدرسه مي روند روي ميز ونيمكتها چوبي مينشينند و معلم كتابي يكسان را براي آنها تدريس ميكند بچهها مطالب را حفظ ميكنند و نمره اي بين صفر و بيست ميگيرند و به پايهاي بالاتر ميروند . در مدارس به هيچ وجه به استعدادهاي فردي دانشآموز توجه نميشود و چه بسيار ديده مي شود دانشآموزي 12 سال در مدرسه درس مي خواند بيآنكه نظام آموزشي متوجه شود او در چه زمينهاي استعداد دارد . دانشآموز 6 سال زبان ميخواند بدون آنكه ياد بگيرد جملهاي انگليسي حرف بزند 8 سال هنر ميآموزد بدون آنكه نقاشي يا خوشنويسي ياد بگيرد سال ها تعليمات اجتماعي ميخواند بي آنكه همگام با معلم و ديگر دانش آموزان در جامعه فعاليتي گروهي و اجتماعي را تجربه كند و بسيار و بسيار و بسيار موارد ديگر
# اگر خون در رگ هاي انسان حركت نكند چه اتفاقي مي افتد .؟ جامعه شناسان معتقدند هر جامعهاي هم كه امكان چرخش مديران در آن نظاممند نباشد دچار ايستايي ميشود .در آموزش و پرورش ايران معمولاً مدير يك مدرسه 10 تا 20 سال مدير است . مدير مدرسه مطمئن است هر چه مديريتش قوي هم باشد و برنامه هايي متنوع اجرا كند در جايگاه او تغييري ايجاد نميشود . بودجه و معلمان مدرسه راهم آموزش وپرورش تامين مي كند بنابراين سعي ميكند روزها را آرام و بدون برنامهي سپري كند . مديران و مسئولان مناطق و ادارات كل هم معمولاً تغيير نميكنند . بلكه جابه جا مي شوند برنامههاي آنها هيچ گاه نقد و مورد ارزيابي قرار نميگيرد ..در وزارتخانه نيز اوضاع بر همين منوال است .با تغيير يك وزير معاونان جاي خود را عوض ميكنند تا زندگي چندان هم كسلكننده نباشد .تصور كنيد رئيس جمهور فردي را به عنوان وزير آموزش وپرورش انتخاب كند آيا اين وزير مثلاً تمام مديران آموزش و پرورش استان كرمان يا خوزستان را مي شناسد تا بهترين آنها را به سمت مديركل انتخاب كند .بنابراين يا نفر قبل ابقا مي شود يا يكي از معاونان مديركل در آن منصب قرار مي گيرد . اين دور باطل بعد در استان تكرار مي شود و مديركل جديد كه دوست دارد هر چه زودتر مديران مناطق مشخص شوند مديران سابق را ابقا يا جابه جا مي كند .براي آنكه با ابعاد موضوع بهتر آشنا شويم يكي دو مدير عاليرتبه را مثال ميزنم
علياصغر فاني متولد سال 1333. او درسال 1359 يعني در 26 سالگي مهندسي خود را در رشته ي راه و ساختمان اخذ ميكند در سال 1360 يعني 27 سالگي - مديركل آموزش و پرورش استان كردستان ميشود 4 سال در اين سمت باقي ميماند در سال 1364 يعني در 31 سالگي معاون آموزشي وزارت آموزش و پرورش ميشود تا سال 1368 و بعد تا سال 1376 – يعني 8 سال – از آموزش وپرورش بيرون ميآيد و مسئوليت معاون بنياد شهيد را به عهده ميگيرد . اما با توجه به ضربالمثل شيرين هيچ جا آموزش وپرورش نميشود به اين وزارتخانه باز ميگردد و از سال 76تا 84 سمت معاونت آموزش و پرورش را به عهده ميگيرد . آيا فردي كه تقريباً تدريس نداشته است و تحصيلات او هيچ ربطي به آموزش وپرورش و تعليم و تربيت ندارد ميتواند حدود 2 دهه معاون وزير يا مديركل آموزش وپرورش باشد .
* محمدرضا محدث كه در حال حاضر معاون وزير آموزش و پرورش است در 21 سالگي به عنوان رئيس اداره آموزش و پرورش شهرستان بافت انتصاب ميشود و 2 سال بعد يعني در 23 سالگي رئيس آموزش وپرورش شهرستان رفسنجان ميشود و بعد به همين صورت به مسئوليت هاي مهمتر دست مييابد . محمود فرشيدي – وزير فعلي – متولد 1330 در سال 1354 مدرك كارشناسي ارشد خود را در رشتهي شيمي اخذ ميكند در سال 1359 يعني 29 سالگي مسئول صداو سيماي مركز كرمان مي شود و سال بعد مديركل آموزش و پرورش استان كرمان و سال بعد مديركل آذربايجان غربي وسال بعد و سالهاي بعد مرتضي حاجي كه از سال 1380 تا 84 مسئوليت وزارت آموزش وپرورش را به عهده داشت قبل از آن مسئوليتها و تجاربي داشت كه هيچ ارتباطي با آموزش و پرورش ندارد . * وزي تعاون 4 سال * معاون وزارن تعاون 3 سال * معاون وزارت صنايع 2 سال * مدير عامل روزنامهي همشهري 2 سال * مسئول سپاه شهرستان بابل 1 سال * معاون وزير فرهنگ وارشاد اسلامي 3 سال * استاندار مازندران 4 سال يافتن ارتباط اين مسئوليتها با يكديگر و ارتباط آن با وزارت آموزش وپرورش غيرممكن است . محمد علي اشعري كه نتوانست از مجلس هفتم راي اعتماد بگيرد بازنشستهي صداوسيماست و مهمترين تجارب مديريتياش مربوط به انتشارات سروش است از آنچه نوشتم ميخواهم اين نتيجه را يادآور شوم كه متاسفانه آموزش و پرورش توانايي تربيت مدير براي خويش را ندارد . مهمترين دليل اين امر ندادن اختيارات كافي به مديران مياني و- مديران كل و مديران مناطق – و مديران مدارس است . عامل مهم ديگر انتصابي بودن مسئولان آموزش وپرورش است .به نظر ميرسد بايد در هر شهرستان انتخاباتي براي مديران مناطق برگزار شود افرادي كه نامزد مي شوند طرحها و برنامههاي خود را به اطلاع معلمان برسانند تا بهترين افراد انتخاب شود .در اين صورت بين مناطق و شهرستانها رقابتي سازنده ايجاد ميشود . بايد دانست هيچ فرد و گروهي دلسوزتر از فرهنگيان در عرصهي آموزش وپرورش وچود نارد . به ويژه اگر اين امر در قالب خرد جمعي و با سازوكاري مشخص صورت بپذيرد .

