این روزها من و حدود 30 نفر از معلمان ابتدایی آران و بیدگل عصبانی و ناراحتیم و همینطور راه میرویم و زیر لب میگوییم این چه وضعیه !! آخه چرا ؟!! با کدام حساب وکتاب !!! . داستان این اندوه به روز 5 شهریور بازمیگردد که.....
ادامه مطلب
این روزها من و حدود 30 نفر از معلمان ابتدایی آران و بیدگل عصبانی و ناراحتیم و همینطور راه میرویم و زیر لب میگوییم این چه وضعیه !! آخه چرا ؟!! با کدام حساب وکتاب !!! . داستان این اندوه به روز 5 شهریور بازمیگردد که.....
رئیس ورزش فرهنگیان از طرح برگزاری المپیک فرهنگیان خبر داد. جمشید نوآوریان رشتههای پرتاب گچ به کلههای متحرک ، پاک کردن صد متر تختهسیاه و ورق زدن کتاب در کمترین زمان را از جمله رشتههای این المپیک برشمرد . جمشید نوآوریان در پایان گفت به دلیل کمبود بودجه در آموزش و پرورش قرار است این مسابقات به صورت منظم هر 4 هزار سال یکبار برگزار و در صورت زنده بودن شرکت کنندگان در مسابقات دورهی بعد جوایز برندگان به آنها اهدا شود.
.

یادش به خیر چند سال قبل دو سه روز مانده به آغاز تحصیلی تلفن زنگ زد آن سوی خط یکی از همکاران بود معلمی که چند سالی در کلاس اول تدریس میکرد و یکی از معلمان جوان اما باتجربه محسوب میشد . او گفت
کولهاش را روی زمین گذاشت و در انتظار وسیله به جاده نگاه کرد.هنوز تصویر دختر سهسالهاش که با شیرین زبانی از او میخواست زودتر برگردد جلوی چشمش بود و او که قول داده بود بعد از چهار خواب بازگردد.و باز پسر کوچکش رسول را که تازه راهرفتن را آموخته بود به یاد آورد که چه شیرین
جعفر سلماسی ناظم مدرسهی ایرانی در بغداد بود.او تابستانها به تهران میآمد و قبل از شروع مدرسه به عراق بازمیگشت .تابستان سال 1327 هنگامی که در تهران بود چشمش به تابلوی باشگاهی افتاد. از کودکی عاشق ورزش بود و پیشتر که جوان بود ژیمناستیک کار میکرد اما حالا با 34 سال
بسیاری از بخشنامههای آموزش و پرورش عجیب و غریب ونشانگر آن است که طراحان آن چگونه بدون در نظر گرفتن تمام جنبهها به صدور بخشنامه میپردازند. البته ما در این وبلاگ در پی آن نیستیم که به بررسی وکارشناسی تمام آنها بپردازیم. اما آرزو میکنم ای کاش قبل از


خداوند مرا بیامرزد.نیمههای دیشب مُردم .صبح وقتی پزشک قانونی گوشیاش را از روی سینهام برداشت با لبخند گفت : خوشبختانه تموم کرده . برای گرفتن جواز دفن سی هزار تومان سرفه کنید!! چند دقیقهای از ساعت 8 نگذشته بود که مدیر مدرسهمان نگاهی به ساعتش کرد و گفت: باز هم دیر کرد و ....
شهریور سال 1370 بود من بودم و مصطفی و علی و داوود و صدها معلم دیگر .معلمان گرداگرد سالن شهید مطهری نشسته بودند و به سخنان آغازین مسئول آموزش ابتدایی گوش میدادند و بعد یکان یکان نامشان با توجه به امتیاز خوانده میشد و

سلام
از اینکه زودتر از زمان وعدهداده شده وبلاگم را به روز میکنم معذرت میخواهم. بسیاری دلایلی را برای ننوشتنم ذکر کردند که بسیاری از آنها نادرست بود. مهمترین علت آماده بودن برای حضور در المپیک پکن بود که با حقخوری این اتفاق رخ نداد . برای خواندن توضیخات بیشتر روی کلمهی المپیک کلیک کنید.