یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386
نمایش
روز26 بهمن 86 ،
مراسم اختتامیه بیست و ششمین جشنواره تئاتر در تالار وحدت برگزار شد .در این
جشنواره 197 گروه در بیش از100 مکان تهران نمایشهای خود را به روی پرده بردند .
نمایش بسیاری از مفاهیم تاریخی ودینی را به
دانشآموزان یاد میدهد .بیآنکه نیاز به سخنرانی یا پند و اندرز باشد
.اما اگر دانشآموزی خود وارد گروه نمایش شود بهرهای بیشتر میبرد سخن
گفتن را میاموزد و ارتباط بادیگران را ، حافظهاش تقویت میشود و مهمتر از
همه اعتماد به نفس پیدا میکند یاد میگیرد که آدم میتواند در هر نقشی
فرو رود و طبق همان نقش سخن بگوید. تئاتر درمانی شیوهایست که در کشورهای توسعه
یافته سابقه دارد و کتابهایی در این باره تالیف وترجمه شده است .
![]()
ادامه مطلب
سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386
مدازس بی مصرف

در اوايل تابستان امسال به روستاي قزآن رفتم . اين روستا 5 كيلومتر بالاتر از قمصر است. روستاي قزان در دره قرار دارد و خانهها روي هم و به شكل پلكاني است . اگر فردي حوصله داشته باشد و از قمصر وارد بستر رودخانه شود حدود يك ساعت بعد به قزآن ميرسد. البته عمق رودخانه در موقع پرآبي به بيش از 20 سانتيمتر نمي رسد و باز هم البته هر50 سال يكبار سيل از همين مسير عبور ميكند كه با توجه به سيل تابستان86 تا سال 2036 مسير امن است . اما آنچه ميخواستم راجع به آموزش وپرورش بنويسم اين است وقتي از بالاترين نقطه روستا اطراف را ميديدم نگاهم به مدرسهي بدون در و پيكر افتاد .مدرسه نسبتاً نوساز بود .
ادامه مطلب
شنبه سیزدهم بهمن 1386
روشهايي براي خطخطی کردن اعصاب مدير

روزهاي اول هرسال از اهميت
زيادي برخوردار است سعي كنيد تا ميتوانيد دير به مدرسه برويد وبينظم باشيد
.
دفتر
حضور وغياب مدرسه را موقع رفتن به خانه امضا كنيد .
با
معلمان بلند بلند حرف بزنيد وقتي مدير وارد شد ساكت شويد و بخنديد
.
سعي كنيد
ساز جدايي بزنيد اگر مدير دوست دارد همه
در مدرسه صبحانه بخورند شما قبول نكنيد اگر مدرسه صبحانه نداد شما بساط
صبحانه را بچينيد
روزي 10
دقيقه از مدير سالهاي قبل تعريف كنيد.
دانش
آموزان تنبل و كثيف را مبصر كلاس كنيد و روزي چند بار آنها را به دفتر بفرستيد
.
اگر شما
و مدير مدرسه ماشين داريد اتومبيل خود را طوري پارك كنيد كه مدير مدرسه در طول شيفتكاري به سختي
بتواند ماشينش را بردارد
به
طرحهاي اصلي او بي توجه باشيد.
سعي كنيد
موقعي كه از اداره براي بازديد به مدرسه آمدند نواقص مدرسه را با مدير و بقيه مطرح
كنيد .
نقاط ضعف
مدير را در دفتري يادداشت كنيد. اشتباهات با ذکر تاریخ. روزي به كار
ميآيد.
2 يا 3 نفر از
معلمان به صورت همزمان به تلفن همراه مدير و معاونان زنگ بزنيد وبگوييد به دليل
مشكل شخصي نمي توانم به مدرسه بيايم بعد تلفن خود را خاموش كنيد
.
موقع
رفتن به كلاس تعدادي روزنامه و مجله برداريد و به صورت واضح آن را به كلاس
ببريد.
سعي كنيد به حرفهاي
درگوشي مدير و معاون گوش دهيد .
شنبه سیزدهم بهمن 1386
صنف
میانه های آبان بود که به تهران ونمایشگاه بین المللی مطبوعات رفتم .در یکی از غرفه ها آقای حاج بابایی نماینده مردم همدان وعضو هیات رئیسه ی مجلس حضور داشت ومصاحبه می کرد .بعد از آنکه مصاحبه اش تمام شد به صورت خصوصی از او پرسیدم چرا تمام صنفها انجمن صنفی فعال دارند اما کارکرد انجمن صنفی معلمان با این همه سختی ومشکل مواجه است .
ادامه مطلب
جمعه پنجم بهمن 1386
عابر بانک

در روزگار ما وسایلی برای آسایش آدمی ساخته شده است که باعث می شود کارها زودتر وبهتر وراحت ترانجام شود .اما چون هنوز کشور ما کاملاً صنعتی نشده گاه این وسایل مشکلاتی را هم بوجود می آورد نمونه ی آن خودپردازهای بانک است .در شهر ما حدود 10 شعبه دارای این دستگاه است اما گاهی وقت ها هر یک بنا به دلایلی خدمتی ارائه نمی کنند .چند روز قبل به 300 هزار تومان نیاز داشتم باشادمانی از اینکه در حسابم بیش از این مبلغ موجود است از خانه بیرون آمدم کارت را در اولین دستگاه گذاشتم وکلیدها را زدم نوشت:ـ« مشتری عزیز پول موجود نیست .امروز برو فردا بیا !! »کارت را برداشتم به عابر بانک دوم رفتم پیغام داد: آقای محترم 3 روز است دستگاه خراب شده رئیس بانک هرچی به تعمیر کار زنگ می زند طرف گوشی را برنمی دارد رئیس گفته اگه امروز پیداش نکنیم باید با تهران تماس بگیرم .به عابر بانک سوم رفتم نوشت :سلام خسته نباشی آخر برجه پول موجود نیست از دوستی، آشنایی یه مقدار دستی بگیر کارت راه بیفته تا بعد بهش پس بدی .اگر یک نفر راسراغ داری کلید1 واگه سراغ نداری کلید 2 را فشار بده . من کلید 2 را فشار دادم روی صفحه عابر بانک این جمله ظاهر شد این دیگه مشکل خودته !!به سراغ عابر بانک بعدی رفتم کارت را توی دستگاه گذاشتم ورمز خود را وارد کردم دستگاه چند لحظه توی چشمای من خیره شد و نوشت :پول دارم زیاد هم دارم اما به تو یکی نمی دم ؟ اگه می پرسی چرا کلید 1 را فشار بده وگرنه کارت خودت را بردار وبرو .کلید 1 را فشار دادم این جمله آمدم :چون تو مشتری ما نیستی ما آخر برج فقط به مشتری های خودمون پول می دیم حالا کارتت را بردار وبرو بزار یه کم هوا بخوریم .با دلخوری کارت را برداشتم وگفتم فقط به سراغ یک عابر بانک دیگه می رم . کارت را داخل دستگاه گذاشتم نوشت: عزیز من این پنجمین عابر بانکی که سر زدی مگه تو حرف حسابی توی گوشت فرو نمی ره گفتیم آخر برجه پول نیست از یک نفر قرض کن. مگه نمی دونی تمام عابر بانک ها مثل دستگاه اعصاب به هم متصلند. امروز چوب خطتت پر شد کارت جنابعالی توی دستگاه می مونه یک ماه دیگه بیا از همین بانک مجاور تحویل بگیر .ناراحت شدم التماس کردم صفحه عابر بانک را بوسیدم اما متاسفانه کارت را پس نداد !!!!!
سه شنبه دوم بهمن 1386
برف
این چند روزه ها
چه قدر برف آمد .یک شنبه 2هفته قبل بود که یکی از بچه ها داد زد برف ما گفتیم شوخی
می کند چند دقیقه قبلش با موتور آمده بودیم خبری نبود برف آمد . آمد برف . جدی آمد
. برگشتن با چه گرفناری با موتور به
خانه برگشتیم دوشنبه ، سه شنبه چهارشنبه پنج شنبه و شنبه ویک شنبه و دوشنبه تعطیل
شد . نگاهمان به تلویزیون استان بود آنها می گفتند آران وبیدگل فردا سه مقطع تعطیل
است .بچه ی کلاس آمادگی تعطیل است راهنمایی ودبیرستان هم تعطیل است .صبح ساعت 8
تعطیل است ساعت 11 هم تعطیل است .شاگردها تعطیلند معلمها هم تعطیلند سه شنبه
چهارشنبه و پنج شنبه هم تق و لق بود.
می
گفتند ساعت 9 بیایید یک بچه ساعت 9 می آمد یکی 10 یکی 11.البته فرقی هم نمی کند این
که دو هفته است اگر سه ماه هم مدرسه تعطیل شود طوری نمی شود باید یک کم تندتر درس
داد !!!!!.اما آیا این چند سانتیمتر برف 10 روز باید مدارس شهر را تعطیل می کرد به گمان من اگر اختیار
با ادارات آموزش و پرورش می بود و آنها حضور در مدرسه را ساعت 9 صبح اعلام می کردند
این همه مدارس تق و لق نمی شد.. البته یکی دو روز به دلیل بارش برف باید تعطیل می
شد.مشکل اینجاست که اصفهانیها باید هر روز از راه دور آب وهوای 21 شهرستان را بررسی
ونظر کارشناسی را اعلام که مدارس برخوار وچادگان شهرضا وکاشان و نطنز وفریدونشهر
باز باشد یا بسته.درحالی که دمای هوا وریزش برف در قسمت های مختلف شهرستان هم
متفاوت است..!!!
یکی از روزهای
برفی برای اولین بار برای گرفتن شیر یارانه ای در صف ایستادم .یکی گفت به دلیل
اینکه هوا بد است وجاده ی قم بسته سهمیه ی شیر آران وبیدگل بیشتر است .به هر نفر
5پاکت شیر می رسد همه 5 پاکت می گرفتند ما هم 5 تا پاکت شیر گرفتیم . فروشنده
نایلون نمی داداو می فرمود فکر می کنید هان این شیر چه قدر نان دارد که یک نایلون
هم بدهم. هان . شیرها از دست سردم لیز می خورد و می افتادتوی برف . ما هم می نشستیم
وپاکت های شیر را بر می داشتیم . حالا با این 5 پاکت شیر باید چه کنیم .می شود یکی
دو تایش را گرم کرد وخورد در صف که بودم از یکی پرسیدم با 5 پاکت شیر باید چه کرد ؟
اون گفت ماست کن .می شود ماست یارانه ای وبعد اسم دوسه نفر را گفت که به چند مغازه
می روند وشیر میگیرند ومی شود 20 یا 30 شیر پاکتی . بعد همه را ماستش می کنند و ماست را می
فروشند به مغازه دارها . کاسبی خوبی است شماچی می گید ؟


.jpg)