جمعه بیست و نهم تیر 1386
خبر همشهری
چندي قبل
خبري جالب در روزنامه خواندم كه
«سعيد آقا صادقي» مشاور رئيس زندانها گفت
با احتساب تمام هزينهها مثل آب ، برق ، تغذيه و حقوق كاركنان براي هر زنداني در
روز بين 100 تا 150 هزار تومان هزينه ميشود.وي گفت به طور متوسط در حال حاضر
سرانهي هر زنداني روزانه 2 تا 3 هزار تومان است .
روزنامهي همشهري 14 تير صفحهي جامعه
ادامه مطلب
جمعه بیست و دوم تیر 1386
آزمون
1
– معلمي كنار
....... ايستاده بود و ..... ميخورد .
الف
) كوچه – ساندويچ
ب
)بهارستان –
نقطهچين
ج )
دفتر –
چاي
د)
دانشآموز تنبلي – غصه
2
– معلم مانند
.... ..مي سوزد وما بايد ..........
الف
) شمع – به شمع
احترام بگزاريم .
ب )
خورشيد –به اونگاه
نكنيم.
ج )
شمع – اورا عوض
كنيم .
د ) بنزين – او را سهميهبندي كنيم .
ادامه مطلب
یکشنبه هفدهم تیر 1386
توده
نميدانم تا حالا اصطلاح اجتماع تودهاي راشنيدهايد ؟ يا مثلاً به كلمهي توده ي مردم فكر كردهايد ؟ اجتماع تودهاي يعني گروهي كه به صورت اتفاقي در جايي جمع مي شوند و بدون هر گونه سازماندهي وبرنامه ريزي اقداماتي انجام ميدهند .براي نمونه هنگامي كه بنزين سهميه بندي ميشود صدها نفر روبروي يك پمپ بنزين جمع ميشوند چند جمله اي حرف مي زنند و بعد شعارهايي ميدهند وبعد ممكن است اقدامات ديگري انجام دهند و يا بعد از باخت يك تيم محبوب ممكن است تماشاچيان در داخل يا بيرون از ورزشگاه دست به حركاتي بزنند .اما مهمترين ويژگي اين تجمعات تودهاي چيست ؟
ادامه مطلب
پنجشنبه چهاردهم تیر 1386
کافی نت
دو سه هفتهاست به بيماري عجيبي دچار شدهام شايد بگوييد خب چه ربطي به ما داره .اگه اينطوره مي تونيد ادامهي مطلب را نخونيد ولي در اين صورت آن وجه ي عالي انساني شما واين شعر كه بني آدم اعضاي يك پيكرند وخيلي از ادا واصول هاي ديگر چه طور ميشود ؟ اگه ميگيدهيچي ! خب پس ميتونيد ادامه ي مطلب را نخونيد. اما من بايد راجع به اين بيماري بنويسم. شايد بگوييد كه من خيلي لجباز و يكدندهام وبا اينكه بيماري ام هيچ ربطي به ديگران نداره مي خوام راجع به آن بنويسم واقعاً شما راجع به من اينطور فكر ميكنيد ؟!! اگه اينطوره ميتونيد اصلاً ادامه ي اين مطلب را نخونيد ولي من خواهم نوشت از اينكه تا اينجاي مطلب را خونديد خيلي سپاسگزارم .اما بدون هيچ گونه حاشيه اي اجازه بدهيد به اصل مطلب بپردازم .هرچند از اول هم همين قصد را داشتم وشما من را مجبور كرديد اين قدر وارد مقدمات شوم . درست 20 روز قبل احساس كردم قسمتي از پايم – جايي در اطراف انگشت شست وانگشت بغلي آن - درد مي كند
ادامه مطلب
چهارشنبه ششم تیر 1386
تابستان
تابستان آمد
ومدارس تعطيل شد . اولين تابستاني است كه وبلاگ مينويسم . تصور ميكردم با تابستان
و فراغت نسبي وبلاگ نويسي معلمان رونق بيشتري خواهد گرفت .اما نه اينچنين نشد به
وبلاگ هاي مختلف كه سر مي زنم و تعداد مطالب و آمار بازديدكننده ها وتعداد نظرات را
كه مي بينم متوجه ميشوم كه از فعال بودن وبلاگهاي فرهنگيان حدود 80 درصد كاسته
شده است .نخستين دليل اين است كه نهادهاي معلمان و فرهنگيان برنامه محور نيست
.وگرنه تابستان بهترين زمان براي نشستن وفكركردن ومشورت است تا راههايي يافته شود
كه آموزش وپرورش ايران وجايگاه معلمان ارتقا پيدا كند .نكته ديگر اين است كه آموزش
و پرورش ما براي تابستان هيچ طرح وبرنامه اي ندارد .يك معلم 30 سال در آموزش و
پرورش است كه 3 ماه هرسال آن تعطيل است يعني 7 سال و 5 ماه . اما براي اين همه سال
هيچ برنامه اي وجود ندارد .مدرسه كه تعطيل شد معلم از همكاران خداحافظي ميكند و3
ماه ديگر بازمي گردد .بدون آنكه آموزش وپرورش تغييري داشته باشد بدون آنكه يك نفر
از او بپرسد در اين سال تحصيلي با چه مشكلاتي مواجه بودي و چه راه حلي براي آن داري
بدون آنكه براي ارتقا علمي معلمان برنامه اي وجود داشته باشد . بدون آنكه براي
مكتوب وانتشار تجارب معلمان برنامه اي باشد بدون هيچ جلسه ، سمينار يا بازديد
ارزشمندي .
ما هم بنا داريم فصل تابستان در اين وبلاگ چندان ننويسيم . ونوشتن منظم را به آغاز سال نو موكول كنيم اگر زنده بوديم
شنبه دوم تیر 1386
گاليله
امسال يكي
از علافترين مردم كرهي زمين بودم. آموزگار پايهي پيش دبستاني . بدون هيچ وسيلهي
كمك آموزشي وحتي آموزش خاصي . بچه ها بايد ساعت 8 سركلاس بودند اما باتوجه به اينكه
يك بچهي 5 يا شش ساله بايد حدود 10 ساعت بخوابد و در روزگار ماتا نيمهي شب بچهها
پاي تلويزيون هستند بنابراين معمولا
كلاس ما باشش هفت نفر شروع ميشد . يك شب شبكهي 3 چند فوتبال پشت سرهم پخش ميكرد
ساعت 1 ونيم تصميم گرفتم بخوابم .آخرهاي يك فوتبال داغ بود و بعد از آن فوتبالي
ديگر .كه تا نزديكي 4 پخش ميشد روز بعد متوجه شدم برخي از بچه هاي هر دو مسابقه را
ديده اند . جالب اينكه اين بچههاي 5 ساله نمي دانند كرنر اوت پنالتي وغيره چيست
.اما تبليغات رسانهي ملي باعث شده همه به فكر توپ گرد باشند . نكته ي ديگر اينكه
خيلي از پدر مادرها مي گفتند اگر بچه ي ما به آمادگي نيايد چه اتفاقي ميافتد .ما
مسائلي مانند آشنايي با مدرسه يا اجتماعي شدن و آموزش نوشتن را ميگفتيم اما گاهي
اين استدلال ها افاقه نميكرد و بچهها با تاخير وغيبت به كلاس ميآمدند .روزي
كودكي به مدرسه نيامد فردايش علت را پرسيدم جواب داد صبح كله پاچه روي اجاق گذاشته
بوديم مادرم گفت صبر كن كله پاچه آماده شود تا آماده شد و خورديم چاشت بود و
...البته من حالا نميخواهم گزارش فعاليت بدهم راجع به آمادگي مطالب مفضلي دارم كه شايد
روزي روزگاري در اين وبلاگ نوشتم اما
امسال به قول شاعر معاصر – كه خودمان
باشيم - سالي اينچنين بود
سال
ما امسال ديگرگونه بود
دست
ما گاهي به زير چونه بود
صبح
بود وسفره ونان پنير
بچهها
مشغول تا گردند سير
شيرخواران ،
اين منم حافظ اسد
شير
آوردم براتان با سبد
قصه
ميگفتيم گاهي از دكارت
بچههاي خوب
را داديم كارت
قصهي مرد
وزنش عمهقزي
يا
فرانسه رايهاي ساركوزي
آن
يكي ميگفت من تشويشيام
ميروم خانه
، كمي من جيشيام
وان
دگر از دردها آكنده بود
چون
كه دندان جلورا كنده بود
بچهاي
مغرور اما غور بود
چون
كه بند كفشهايش كور بود
كودكي دنبال
ان پي تي نبود
ساكت و آرام
او پنتي نبود
گشنه ام من
، اندكي كشمش دهيد
يا
غنيهايي ز يو اف شش دهيد
سرسره يا
تاب ميرفتيم پارك
ايرباس
ديگران رفته است خارك
كودكي فرمود
خود راغول كن
خسته اي
بنشين ، ما را كول كن
بچهاي با
ماه ماهي ميگرفت
ماه
من هر ماه ماهي مي گرفت
بچهاي
مانند جالينوس بود
در
تمام كارهايش لوس بود
آن
يكي ديگر هگل را دوست داشت
بازي با آب
وگل را دوست داشت
بچههاي اين
كلاس شش ساله اند
پيروان مكتب گاليله اند
س هاي كلاس من در ادامه ي مطلب
ادامه مطلب


.jpg)