روزي در مدرسه نشسته بودم وبازيردريايي تخيل ، در اقيانوس خاطرات آموزشي غوطه ميخوردم .و از عجايب و شگفتي هاي آن متحير بودم
.بيت
هشت پا با آنكه دارد هشت پاي نگذارد زآب بــــــــيرون پاي
آدمـــي را ببــــين وشــــاخ درآر ماهي وماكيـان از او به فرار
در اين انديشه شدم تا از آنچه مي بينم تحفه آورم دوستان را . درهاي زير دريايي را گشودم آب آن را فرا گرفت .
بيت نو
آي آدمها كه درساحل شاد وشنگوليد
يك نفر دارد
در اقيانوس فكرش
مي شود خيلي غرق
گر كه لاستيكي نياندازيد
سخت مسئوليد
ناگاه يكي از ياران مشفق به فرياد رسيد و خودكاري به دستم سپرد تا آن چه به ذهن آيد يادداشت كنم .
** ** ** ** ** **
گويند اندر پس كوه مدرسه اي بود ومدير ومعلم و شاگرداني
چه خوش باشد تعلم در پس كوه نسيم وجاده و برفي چه انبوه
چون فصلي از سال بگذشت مدير ، معلم را گفت : تو را نموداري دهم تا ميانگين نمره ي هر درس را به رنگي بياميزي .زنهار كه اين ثلث كمتر نمره دهي تا در نوبتي ديگر افزايش يابد نمودارت .
.دو بيت
به نحوي بده نمره اي نيكـــمرد نمــودار تـو، روبـه بالا بــبود
در اول ، نمودارت اركم ببود خجالت نبرد آنكه ننمود و بود
** ** ** ** ** **
آورده اند معلمي به كلاس شد گچ برگرفت و نوشت كه در آموختن علم ودانش هر چه دانيد بنويسيد . چون پلك بر هم زد بچهها صفحه اي نوشتند ودفتر روي ميز نهادند .
بيت
علم ودانش ، ارزش بسيار دارد اي عزيز
زود بنوشتند وبنــــهادند دفــتر روي ميز
وچون ديگر روز زنگ انشا شد روي تخته بنوشت در بي اعتباري دانش در اين عهد وزمانه بنويسيد كودكان سر در دفتر فرو بردند و قلم لغزاندند و صفحهاي سياه كردند . معلم چون اين را بديد فرياد زد اي بچهها كه شماييد چه طور شد كه اين طور شد ، كه هر چه گويم مينويسيد و از دستتان به جاي مغزتان سود همي بريد .گويند شاگردي از جاي خود برخاست وگفت :
ما نويسيم هر چه فرمايـــيد طالب نمـره ايم در اين بازار
ما مطيع ومــخلصيم دربست حال گــــيري نكن شما هر بار
+ نوشته شده توسط علی رضا در چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت
0:46 |