یکی از طرحهایی که چند سالی است در مدارس اجرا میشود دادن بخشی ازنمرهی ارزشیابی معلم ، توسط والدین است.البته آنقدر در آموزش و پرورش ما طرحهای کارناشناسیشده انجام میشود که اگر طرح جدیدی
ادامه مطلب
یکی از طرحهایی که چند سالی است در مدارس اجرا میشود دادن بخشی ازنمرهی ارزشیابی معلم ، توسط والدین است.البته آنقدر در آموزش و پرورش ما طرحهای کارناشناسیشده انجام میشود که اگر طرح جدیدی
من در عمر شریفم خیلی کم گل خریدهام.هفتهی قبل به گلفروشی رفتم و 2 شاخه گلایول و 2 شاخه میخک خریدم..- نام گلها را گلفروش گفت – گلها را به کلاس بردم. توی کتاب علوم نوشته بود اگر شاخههای گل را توی آب رنگی بگذاری و چند روز صبر کنی رنگ از آوندهای گل بالا میرود و گل رنگی میشود.. در دو لیوان آب و جوهر ریختم و از هر گل شاخهای را قرار دادم.یکی از لیوانها را لبِ تاقچه و دیگری را داخل کمد، فلزی گذاشتم تا اگر اتفاقی برای گلهایِ لب پنجره افتاد گلِ دیگر و بالا رفتن رنگ را به دانشآموزان نشان دهم.چند روز بعد 2 لیوان را روی میز گذاشتم.آبِ رنگی چندان از ساقهی گل بالا نرفته بود.اما گلهای داخل کمد خشک شده بود.به بچهها گفتم چه نتیجهای میگیرید؟ یکی گفت: گیاهان به نور نیاز دارد. گفتم: آفرین!

ایسنا: يازدهمين وزير آموزش و پرورش كشور در حالي امروز از نمايندگان ملت راي اعتماد گرفت كه انتظارات از وي كه با راي حداكثري نمايندگان بر كرسي وزارت بزرگترين و در عين حال، پرچالشترين دستگاه اجرايي كشور تكيه ميزند، بيش از پيش است.
حميدرضا حاجي بابايي در جلسه علني روز يكشنبه راي اعتماد در مجلس شوراي اسلامي با 217 راي موافق، 33 راي مخالف
جهانی که ما در آن زندگی میکنیم با تمام پیشرفتها و توسعهاش محصول تخیل
انسان است.آدمی نخست تخیل میکند و بعد میسازد.حدود 105 سال از مرگ ژول
ورن داستاننویس فرانسوی میگذرد. نویسندهای که او را بنیانگذار
داستانهای علمی –
تخیلی میدانند. ژول ورنمعاون پرورشی و تربیت بدنی آموزش و پرورش شهر تهران مدعی شد هر كس در این كه كاركنان نیروی انتظامی سربازان راستین امام زمان(عج) هستند، شك كند از اسلام خارج است! وی كاركنان نیروی انتظامی را سربازان راستین امام زمان (عج) دانسته و اظهار داشته است : " اگر كسی به این موضوع شك كند از اسلام خارج است " . محمد بنیادی در مراسم نواختن زنگ انضباط اجتماعی در مدارس كه در دبیرستان البرز برگزار شد افزود: "در جهان سه نوع حكومت از جمله پادشاهی ، دموكراسی و حاكمیت منبعث از خدا و عترت داریم كه در این نوع از حكومت ولی فقیه استمرار ولایت رسول الله است و حكم او حكم خداست و تمرد از حكم او تمرد از حكم خداست".این مقام در آموزش و پرورش تهران با بیان اینكه خدا پلیس هستی است گفت: "هیچ موجودی حق تمرد از دستور این الهه ناز را ندارد و كوچكترین تمرد از او موجب جایگزینی فرد دیگری از عالم هستی می شود ". بنیادی با تاكید بر اینكه باید حق پلیس در نظام جمهوری اسلامی به خوبی جا بیفتد گفت : " دانش آموز ما وقتی پلیس را كه استاد نظام و نظم در جامعه هستند می بینند باید او را بر پدر خود ترجیح دهد. باید خود را ملزم بدانیم كه از نیروی انتظامی شایسته تقدیر كنیم و خاك پای آنها را طوطیای چشم كرده و بر آن افتخار كنیم " .
منبع : سایت نیروی انتظامی و بازتاب

کودکان
دنیای کودکانهای دارند . همین امروز ساعت علوم چند شاخه گل به کلاس بردم . به
دلیلی باید بخشی از ساقهی گل را قطع میکردم هنگامی که چاقوی تیز را روی
شاخه گذاشتم یکی از بچهها گفت : آقا دردش میآد !!چند وقت پیش هم وقتی
کنار خیابان منتظر وسیلهای بودم و با دستانم برگهای سوزنی درخت کاجی را
میکندم کودکی به من گفت :چرا موهای درخت را میکنی ؟ !
بسیاری
تصور میکنند کودک یک آدم بزرگ با جثهی کوچک است. و میشود حرفهای
بزرگانه را با ادبیاتِ ساده به خوردِ کودکان داد. :به بخشی از کتاب فارسی سال چهارم
ابتدایی توجه کنید.آیا این مطالب برای کودک ده سالهی ایرانی –
شهری و روستایی و عشایر –
قابل فهم و ضروری است:
میدانیم
که کودکان سرمایههای اصلی هر کشورند.آنان آیندهی کشور خود را
میسازند و سبب پیشرفت آن میشوند. برای کمک به این کودکان آسیبدیده ،
سازمانهای گوناگونی به وجود آمدهاندکه معروفترین آنها یونیسف است .یونیسف
یک سازمان وابسته به سازمان ملل متحد است.این سازمان تلاش میکند تا کودکان
محروم و عقبمانده ، زندگی بهتری داشته باشند.اکنون کودکان محروم جهان
میپرسند که آیا سازمان ملل متحد توانسته است وظایف خود را به خوبی انجام دهد ؟
آیا به وعدههای خود عمل کرده است؟
یکی
دیگر از سازمانهای مهم وابسته به سازمان ملل متحد ، یونسکو نام دارد.یونسکو یک
سازمان علمی، فرهنگی و تربیتی است.

این هفته هوا گرم نبود من هندوانه نخوردم.ولی مدرسه تعطیل بود. چهارشنبهی هفتهی قبل از 21 دانشآموز کلاسم تنها محسن نیامده بود. وقتی مدرسه تعطیل شد محسن با دوچرخهاش لبِ مدرسه آمد و گفت : آقا فردا میام . ما هم گفتیم باشه ! فردا که رفتیم در راه بچهها را دیدم که شاد و شنگول به طرف خانه برمیگردند یکی دونفرشان هم داد کردند آقا برگرد مدرسه تعطیله . اما ما رفتیم و دیدیم واقعاً مدرسه تعطیله.روز قبلش یک نفر از بهداشت آمد و گفت همه را جمع کنید. ما سه بار سوت زدیم و 333 دانشآموز مدرسه در سالن کنار هم نشستند. بعد آن مربی بهداشت گفت : بچههای عزیز اگه عطسه کردید یک دستمال جلوی خود بگیرید و بعد آن دستمال را داخل نایلون و نایلون را داخل سطل بیاندازید و دستتان را با آب و صابون بشویید.ناگهان یکی از بچهها سه بار عطسه کرد حالا نمیدانست باید سه تا دستمال و نایلون داشته باشد یا یکی و همانجا بود که احساس کردم داریم به سمت یک بحران پیش میرویم. بعد آن مربی بهداشت گفت: هیچ وقت به هم نزدیک نشوید دستکم یک متر و نیم.حالا توی آن نمازخانهی کوچک و 333 بچه. و او فکر نکرد که اینها نیاز به 333 متر دارند و فضایی خیلی بزرگ. اما فردایش مدرسه تعطیل شد و من خوشحال شدم که از این بحران بهداشتی گذر میکنیم. روز اول که تعطیل شدیم فکر کردم شاید تابستان بشود و هوا گرم. اما نشد. روز دوم که به کوچه رفتم بچههای مدرسه را دیدم که جا بهجا ایستادهاند و نشستهاند و بازی میکنند .چند بار نصیحت کردم که به هم نزدیک نشوید اما گوش شنوا کو ! بنابراین دیگر چندان به کوچه نرفتم تا این مسائلِ غیر بهداشتی را نبینم.
آنگونه که شنیدهام تا چند روز دیگر حمیدرضا حاجی بابایی به عنوان وزیر آموزش و پرورش از مجلس رای اعتماد خواهد گرفت. این معاونِ ریاست مجلس که 4 دوره از نمایندگیاش میگذرد سابقهی معلمی دارد و همواره به عنوان عضو اصلی کمیسیون آموزش مجلس به نقد عملکرد وزرای آموزش و پرورش میپرداخت. به نظر میرسد با توجه به نفوذی که این نمایتدهی با سابقهی شهر همدان در مجلس دارد بتواند به آسانی رای اعتماد بگیرد. با توجه به جایگاه شایستهی او در مجلس حمیدرضا حاجیبابایی تمایل چندانی به نشستن روی میز لرزان وزارت آموزش و پرورش نداشت.هنگامی که حدود 2 سال قبل فعالیتهای صنفی فرهنگیان برای تصویب نظام هماهنگ شدت گرفت وی مواضع تندی علیه صنف گرفت. همان روزها برای بازدید از نمایشگاه مطبوعات به تهران رفتم و او را دیدم . نظرش را راجع به فعالیتهای صنفی پرسیدم .پاسخ داد عملکرد روزهای اخیر نشان داده است آنها خارج از نظام هستند.البته من سوالها و مسائل دیگری نیز داشتم تا با او مطرح کنم اما وی تمایل داشت در آن نمایشگاه به غرفهی تعدادی از خبرگزاریها و روزنامههای سرشناس برود تا سخنانش بازتاب رسانهای داشته باشد.
آنگونه که وبلاگ صدای معلم نوشته است چند روز قبل جماعتِ انجمن صنفی معلمان به قم رفتهاند تا با مراجع دیدار کنند آقایان آیهالله مکارم شیرازی و نوری همدانی آنها را به حضور نمیپذیرند و آنها به دیدارِ آقایان منتظری و صانعی میروند
انجمن صنفی فرهنگیان نهادی غیرسیاسی است اما گاه برای طرح دیدگاهها و گرفتن حق صنف نیاز است تا با آدمهای سیاسی دیدار و صحبت شود.اما گفتگو با افرادی که به هر دلیل در ساختار سیاسی و اداری ایران تاثیری ندارند چه ضرورتی دارد.به ویژه آنکه به دلایلی مانند همین دیدارهای بیثمر نگاه مسئولان به صنف معلمان همانند نگاه به گروههای سیاسی تندرو و بدون منطق است. اگر فایده و هزینههای اینگونه دیدارها را با هم مقایسه کنیم مشخص میشود بدون دست یافتن به امتیازی، از اعتبار صنف ، نزد مسئولان و بسیاری از معلمان کاسته میشود.
آنفولانزای نوع آ آمد ما که باور نمیکردیم .همین امروز کلاس بغلیمان تعطیل شد.یکی از بچههای کلاسم گفت آقا پنجمیها کیفشان را برداشتند و رفتند خوش به حالشان !! ما را هم تعطیل کن !. قانونی که حدود یک ماه قبل تصویب شده شامل حالِ این کلاس شد. هر کلاسی که 15 درصد و هر مدرسهای که 30 درصدش بیمار شوند تعطیل است. یعنی کافی است در یک کلاس 20 نفره 3 دانشآموز بیمار شود آن وقت آن کلاس به مدت 1 هفته تعطیل است. تشخیص بیماری دانشآموز هم با خودش است. یعنی یک دانشآموز 7 ساله صبح که از خواب برخاست میتواند احساس بیماری آنفولانزای نوع آ نماید و زنگ بزند که من مریضم و این کودکان 3 نفر که شدند کلاس تعطیل میشود. اما حالا اگر دکتر هم بیاید و دانشآموز را معاینه کند چیزِ خاصی را تشخیص نمیدهد.دو سه روز اول بیماری علائم چندانی ندارد و کمی آبریزش بینی و سردرد برای خوابیدن کفایت میکند. اما شنیدهها حکایت از آن دارد که این آنفولانزا حالا حالاها میهمان ماست. و بعد از یک هفته که بچهها تعطیل شدند و رفتند و استراحت کردند و برگشتند کافی است دو باره 3 دانشآموز احساس بیماری کنند دوباره هفته از نو و استراحت از نو. مسئولان بهداشتی دستورالعملی محتاطانه را به آموزش و پرورش ابلاغ کرده است اما آیا مدارس ما برای تعطیلی یک هفتهای طرح و برنامهای دارد.!؟ البته که ندارند ای کاش مسئولان آموزش و پرورش با استفاده از ابزارهایی مانند دستگاه کپی ، تلفن و وسایل ارتباطی اجازه نمیدادند ضربهای به درس دانشآموزان بخورد. سادهترین کار این است که هر مدرسه چند صفحه تمرین و فعالیت آموزشی را چاپ و در اختیار دانشآموز قرار دهد.
روز یکشنبه از مدیرمان اجازه میگیرم تا دو ساعت زودتر به خانه بازگردم. ساعت ده صبح کیف دستیام را برداشته و با اتوبوس به تهران میروم. ساعت 2 بعد از ظهر در نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاریها هستم
برادرم فقط 10 سال از من بزرگتر است اما گاهی وقتها که حکایتهای دوران ابتداییاش را تعریف میکند خیال میکنم همکلاسی ابوعلیسینا یا سعدی شیرازی بوده است. او میگوید آن روزها دورهی ابتدایی و دبیرستان هر کدام 6 سال بود. من وقتی 6 سال داشتم به مکتبخانهی فردی به نام آقا مصطفی حقیقیان رفتم.این آقای محترم دهها شاگرد ریز و درشت داشت و خانهاش محل تحصیل ما بود. اگر چه کتابهای ما کتابهای مرسوم باقیِ مدارس بود اما آقا مصطفی برای خودش قوانین خاصی داشت. مثلاًً کودکی 10 ساله پیش او میآمد و میگفت خودم در خانه الفبا و خواندن و نوشتن را یاد گرفتهام او درآزمونی که چند دقیقه بیشتر نبود شرکت میکرد و به پایهی دوم یا سوم میرفت. آزمون آقا مصطفی ساده بود کتابهای پایههای مختلف را باز میکرد و از دانشآموز چند سوال میپرسید. گاهی هم پسری به مدرسه میآمد و میتوانست به آسانی کتاب فارسی چهارم را بخواند اما ریاضیاش در حد دوم ابتدایی بود. او یکی دو ماه فقط ریاضی میخواند و به کلاس پنجم راه مییافت.در مدرسهی آقا مصطفی دانشآموزان بااستعداد مجاز بودند با هر سرعتی که خواستند درس بخوانند و امتحان بدهند. مثلاً برادر من که 6 سال داشته در 3 سال دورهی 6 سالهی ابتدایی را تمام میکند و در 9 سالگی به دبیرستان میرود. البته آزمون سال ششم هماهنگ با سایر مدارس و در حوزهی امتحانی برگزار و توسط معلمان رسمی تصحیح میشده است.انجمن اولیا و مربیان این مدرسه هم حالت اداری و رسمی نداشته است. برادرم میگوید یادم میآید برخی شبهای زمستانی همراه پدر با ظرفی شلغم به خانهی او میرفتیم. ساعتی را زیر کرسی مینشستیم و حرف میزدیم. آقا مصطفی از دغدغهها و مشکلات مدرسه میگفت و نظرات ولی دانشآموز را میشنید.

پدرش آمده لبِ کلاس. میگوید معلم پارسالش خوب نبود چیزی به او یاد نداد آخر سال هم رفوزهاش کرد. نام معلمش را میپرسم به یاد نمیآورد. پسرش چیز زیادی نمیداند موقع نوشتن املا کنار یکی از شاگردان خوب مینشانمش تا آنچه او مینویسد این نقاشی کند وگرنه هیچ نمینویسد و گریه میکند. به پدرش میگویم شغلت چیست . میگوید : بنگاه دارم به داخل کلاس دعوتش میکنم. پسرش را به همراه شاگردی دیگر پای تخته میرود .جملاتی را میگویم تا بنویسند. اشتباه مینویسد با خطی درهم و برهم. میگویم : نگاه کن خط و املایش را ببین.چیزی نمیگوید شاید حرفی برای گفتن ندارد. موقع رفتن به او سفارش میکنم روزی چند سطر املا به او بگوید. میگوید: اولاً وقت ندارم .دوماً بچه باید خودش علاقمند به درس و مدرسه باشد سوماً سوات ندارم!!
چه بخواهیم و چه نخواهیم تابستان تمام شده و پاییز آمده است .پاییز یعنی زردی و ریختن برگها پاییز یعنی سردی هوا و آمدن بیماریهایی مانند سرماخوردگی یا آنفولانزا . امسال هم که شاهد نوع خاصی از این بیماری به نام آنفولانزای نوع A هستیم. امروز در کلاس درس حدود نیم ساعت راجع به مراقبتهای بهداشتی برای نگرفتن آنفولانزای نوع A حرف زدم. گفتم که هرگز با هم روبوسی نکنید.- هر چند معمولاً با هم روبوسی نمیکنند.- و یا با هم دست ندهید از هم مداد و پاککن و تراش نگیرید. دستهای خود را به گوش و چشم و دهان خود نزدیک نکنید و اگر عضوی از بدنتان خارش داشت از انتهای مداد استفاده کنید.از دست زدن به هر خوراکی پرهیز کنید .برای خوردن ساندویچ ِ صبحانه ، آن را روی میز بگذارید و دهانتان را به غذا نزدیک کرده و با کمال ادب گاز بزنید . هنگامی که عطسه میکنید دستمال کاغذی جلوی دهانتان بگیرید بعد آن دستمال را داخل نایلون بگذارید و داخل سطل زباله بیاندازید. و دستتان را با آب و صابون شسته و با دستمال کاغذی دیگری خشک کنید.به آنها گفتم در دو سه روز نخست ، فرد بیمار هیچ علامتی ندارد بنابراین اگر علائمی در دانشآموزی دیدید از یکی دو روز قبل به او نزدیک نشوید. به آنها گفتم ساعت ورزش بازی والیبال و هندبال نکنید زیرا ممکن است فرد بیمار دستش به توپ خورده باشد. به آنها گفتم به دستگیرهی در دست نزنید و اگر دیر به کلاس آمدید با کمال ادب با پایتان به در بزنید تا خودم درب را بازکنم. البته میدانم این توصیهها کافی نیست و باید چیزهای زیادی بنویسم و روی دیوارهای کلاس نصب کنم. هرچند دیوار کم خواهم آورد.

دیشب خواب عجیبی دیدم .نمیدانم از کجا زنگ زدند و گفتند برای تهیه گزارش به مجلس بیا گفتم باید به مدرسه بروم درسمان عقب است. گفتند از وزارت به مدرسه زنگ میزنیم و هماهنگ میکنیم. به مجلس رفتم رئیس چکش را روی صفحهی فلزی زد و گفت جلسه رسمی است قرار است وزیر آموزش و پرورش معرفی شود.بعد رئیس جمهور آمد و حرفهای مهمی زد و در ادامه گفت قرار بود وزیر زن باشد اما گاهی وقتها حتی مردها هم کارشان را درست انجام میدهند. بعد مردی با سبیل کلفت پشت تریبون آمد و برنامههای وزارت را اعلام کرد.بعد از او یکی از نمایندگان گفت برنامههای شما مثل برنامههای وزرای قبلی زیباست اما ما ضمانت اجرایی میخواهیم.نامزد وزارت پشت تریبون قرار گرفت و به هر که میشناخت قسم خورد اما کسی اعتنا نکرد عاقبت به نمایندهی معترض گفت جلو بیا. و بعد ناگهان یک تار سبیلش را کند و به او داد. آن نماینده تار مو را داخل نایلونی گذاشت و نشست بقیهی نمایندگان نایلون در دست صف کشیدند و او مجبور شد به تمامی آنها یک تار سبیل بدهد. به دلیل ازدحام گاه یک تار روی زمین میافتاد و یا نمایندهای دو سه تار با خود میبرد در انتها او دیگر سبیلی نداشت و صدایش هم نازک و زنانه شده بود.
|
|
جمعه 17 مهر1388 ساعت: 9:27 |
توسط:علی پورسلیمان | |||
|
سخن معلم : | |||||
|
|
|
|
| ||
دوست و همکار نادیدهام
علی پور سلیمان
رادیو معلم ، رادیو نیست یک وبلاگ است.در اختیار همهی معلمان نیست بلکه مطالب آن را یک نفر مینویسد که این یک نفر یک معلم از شهرستانی به نام آران و بیدگل است.من آدمهای انجمن صنفی معلمان را نمیشناسم و به جز اعتراض از عملکرد آنها خبری ندارم.مطمئن باشید اگر رادیو معلم یک رادیو یا یک شبکهی تلویزیونی بود مقداری از زمان آن را صرف مصاحبه با انجمن صنفی میکردم تا گزارش عملکرد خود را بیان کنند و البته در آن برنامه فعالیتهای انجمن را نقد میکردم و به آنها اجازه میدادم به نقدهایم جواب دهند.اما رادیو معلم یک وبلاگ است.وبلاگی که در چند دقیقه و بدون مجوز میتوان آن را ساخت..شما که برای اطلاعرسانی از فعالیتهای انجمن صنفی وبلاگ دارید و آزادید هر تعداد که میخواهید وبلاگ راهاندازی کنید دیگر چه نیازی به من و وبلاگم دارید. اگر مشکل به خاطر اسم است اسم وبلاگهایتان را تلویزیون معلم یا شبکهی جهانی معلم بگذارید اما بدانید آن هم یک وبلاگ خواهد بود.
همین
هفتهی اول مدرسه یک مینیبوس گرفتیم و بچهها را بردیم نمایشگاه دفاع
مقدس و تپههای سیلک.تا هم در هنگام تاریخ به دیدههامان در موزهی
سیلک اشاره کنیم و هم در ساعت انشا از آنها بخواهیم آنچه را دیدهاند
بنویسند.


امروز با آقای صدر مدیر آموزش و پرورش آران و بیدگل دیداری داشتم.وی در بارهی مطلبی با عنوان از مشرقی تا کماندار که در این وبلاگ آمده بود توضیحاتی دادند :
عباس کماندار حدود شش ماه قبل از سمت تربیتبدنی آموزش و پرورش استعفا داد ولی پذیرفته نشد وی فصل تابستان بار دیگر بر استعفایش اصرار کرد. آمدن رحمتاله مشرقی به پیشنهاد احمد مقنی معاون قبلی اداره بوده است.
عباس صدر شایعه تغییرات برخی از مدیران اداره را به دلیل سلیقهی سیاسی رد کرد و گفت برای نمونه اگر چه احمد مقنی مسئول تربیتبدنی و امور تربیتی دیدگاه سیاسی جداگانهای نسبت به من دارد اما وی خود از مسئولیتش کنارهگیری کرد. وی بر انگیزه و کارایی بیشتر نیروهای جدید تاکید کرد.

امسال مدرسهی راهنمایی ِغیرانتفاعی ِخیریهی شایستگان در آران و بیدگل تاسیس شد. عباس غیرتی و مسلم مکارینژاد که یکی دو سال از بازنشسته شدنشان نگذشته با حمایت جمعی از چهرههای علمی و اقتصادی ......
زندگی
پادشاهان از تاریخ حذف میشود:
این
خبری بود که اعلام و بعدها تکذیب شد. برخیها هم گفتند قرار نیست زندگی
پادشاهان حذف شود.بلکه کمرنگ خواهد شد.البته هیچ کارشناسی درصد این کمرنگی را اعلام
نکرد.